زندگي براي ديوانگان جز ديوانه بازي چيز هاي ديگري هم دارد مثل چشيدن طعم دندان هاي خود يا لمس دستبند هاي تخت و نوشيدن آرام بخش ترين آرام كننده ها.
ديوانه خانه ها تنها جايي هستند كه ديوانه ها عادي ترين عضو آن هستند و انتظار هيچ كار به جز تمام كار هاي نامعقول از آنها نمي رود.
توي يه ديوانه خونه ي واقعي براي يه دوونه ي واقعي هيچ مزاحم واقعي وجود نداره چون تنها چيزي كه نفر مقابلت رو مزاحم معرفي ميكنه اينه كه تو كارت دخالت بيجا كنه و از اون جايي كه ديوانه جماعتي مثل من هيچ كاري نمي كنن ژس كسي نمي تونه مزاحم ديوانه هايي مثل من بشه.
من از هفت دولت آزادم چون ديوانه هستم
صاحب يه دنيا با يه فرهنگ قشنگم چون ديوانه ها براي خودشون عالمي دارند.
مي تونم به هر جا كه مي خوام برم چون هيچ كس مزاحم راه ديوانه ها نميشه
بهشت و جهنمي براي من وجود نداره چون دين براي عاقل ها صادر شده
همينطور من يه عاشق خدايي هستم و هيچ وقت از عاشق شدن نمي ترسم چون كسي نيست كه بگه عشق من رو به جنون كشيد چون من از سر ديوانگي زيبا ترين عشق ها رو تجربه كردم
من با افتخار تمام مي تونم بگم كس يهستم كه فرمان شيطان در من اثر نداره و از خدا هم نمي ترسم چون من يه ديوانه ام
من قدرت مطلقم
من تنها نژاد از ابر قدرت ترينهاي كائناتم.
+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:27  توسط علف
|
حجاج گفت:از بهشت سخن راندی لکن از حور و ازدواج بهشتی چیزی نگفتی؟اکنون کنیزکی به نطر تو می رسانم که هوشت را از سرت برباید .پس «املس»نامی را صدا زد،کنیزکی معتدل القامه با قبای نازک که گیسو ها بر دوش انداخته بود از حرم سرا خار شد در زیبایی مانندی نداشت
همین که نظر میمون بدو افتاد گفت ای حجاج!این کنیزک را چه خواهی کرد که اجلش محدود و ایمش معدود است.یک قرص نان خشکی از آستین بیرون آورد و گفت:اگر این را به گرسنه ای بدهم خداوند عالم به من کنیزکی عطا فرماید که از کثرت زیبایی به دان مثابه باشد که آفتاب از میان دو چشمش طلوع کند؛تمامی حرکات او غنج و دلال و طرب آور باشد و از گفتارش محظوظ و متنعم خواهم شد و گمان دارم همین ساعت به جهت همین قول حق و ترک هوای نفس مستوجب همین کنیزک گردیدم
{بسیاری از شیفتگی ها به جنون میکشد و چه دل باختگی ها که به دیوانگی می انجامد یا برآیند فرایند دیوانگیست
لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند
مجنون داند که حال مجنون چون است
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 2:45  توسط علف
|
یه روز:
وزیری به دیوانه ای گفت خوش دل باش که خلیفه تو را والی گرگ ها و خوک ها کرده است.
دیوانه پاسخ داد:پس مواظب خودت باش که مخالفت امر من نکنی و الا مورد سیاست من خواهی شد
آزمودم عقل دور اندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 2:15  توسط علف
|
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب
که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست
بزرگی میگه:پس از سال ها یافتم که هر حقیقتی بدلی دارد.
راست هم میگه:چون ما ها از زمان های قدیم هم پیامبر داشتیم هم پیامبر نما،هم روحانی داشتیم هم روحانی نما،هم فرزند داریم هم فرزند خوانده.هم مرض داشتیم هم تمارض.هم آب داشتیم هم سراب.ای وای هم عاشق داشتیم هم مخ کار گیر هم طلا فروش داشتیم هم بدل فروش و هزار تا هم و غمم دیگه که آخرش آدم رو دیوانه میکنه.
وشگفت است که دیوانه ها نیز از این عرصه بی نصیب نمانده و بشر جدا از دیوانه های واقعی دیوانه نما های مشهوری هم داشته مثل من که به امید خدا قرار از شر شهرت زیاد جونم رو از دست بدم یا خیلی از رفقا که به بچه بازی هاشون وسط خیابون باعث کتک خوردن خودشون شدن یا خیلی از قاتل ها که با اعتراف به جنون خودشون رو از شر دار مجازات نجات دادن و به دارالمجانین پناه بردن
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 20:39  توسط علف
|
اما حکایت دیوانگان همچنان باقی است:
آسیب های فیزیکی
ضربه دیدن ماده ی عصبی نرمی که در جمجمه قرار دارد و مرکز احساسات و مبدا حرکات ارادی است،به توانایی عقلانی ضرر می زند و گاه کاملا قدرت مخ را از دست می برد
از همین رو در فقه اسلامی گفته شده است که:
{اگر کسی به مغز دیگری آفتی برساند که عقل او از کار بیفتد باید یک نیروی کامل بپردازد یعنی از کار انداختن نیروی دماغی با دیه ی کشتن انسان برابر است}
پس دیوانگان عزیز که می خواهید یاران خویش را زیاد کنید و مرز های خود را بگسترانید آگاه باشید که بهترین ابزار شما در دوست سازی لنگه کفشی با پایه ای محکم و شبی تاریک است پس درود بر لنگه کفش های پاشنه سنگین و درود بر شب های تاریک.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 19:14  توسط علف
|
خرد که قید مجانین عشق می فرمود
به بوی سنبل تو گشت دیوانه
خدا را سپاس می گویم که در بین این همه (دارها) و (دارالفلان هایی) که در زمین به پا شد مثل دارالفنون،دارالشفا،دارالاسلام و دارالایتام داری نیز به مجانین دادند و این طایفه ی از یاد رفته و در راه مانده به (دارالمجانین) مشرف شدند.
تعریف عرفی،لغوی و شرعی دیوانه آشکار است.
دیوانه:کسی است که فاقد تشخیص نفع ضرر و حسن و قبح است.
و تقسیم آن نیز:
دیوانه ی دائمی:کسی که پیوسته در حال جنون است.
دیوانه ی ادواری:کسی که گاه خرد خویش را باز میابد.اما دیوانه ی حقیقی کمتر تعریف شده است.
روایت شده:روزی حضرت محمد{ص}با دیوانه ای برخورد کردند پرسیدند:اورا چه شده است؟
گفتند:دیوانه است.
حضرت فرمودند او را آسیب(مبتلا و بیمار)است
محققا دیوانه کسی است که دنیا را بر آخرت برگزیند
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 15:25  توسط علف
|