تبليغاتX
زندگی دیوانگان - (میمون واسطی(یک دیوانه

زندگی دیوانگان

لذت دیوانگی در سنگ طفلان خوردن است/حیف مجنون را از اوقاتی که در زندان گذشت

(میمون واسطی(یک دیوانه

حجاج گفت:از بهشت سخن راندی لکن از حور و ازدواج بهشتی چیزی نگفتی؟اکنون کنیزکی به نطر تو می رسانم که هوشت را از سرت برباید .پس «املس»نامی را صدا زد،کنیزکی معتدل القامه با قبای نازک که گیسو ها بر دوش انداخته بود از حرم سرا خار شد در زیبایی مانندی نداشت

همین که نظر میمون بدو افتاد گفت ای حجاج!این کنیزک را چه خواهی کرد که اجلش محدود و ایمش معدود است.یک قرص نان خشکی از آستین بیرون آورد و گفت:اگر این را به گرسنه ای بدهم خداوند عالم به من کنیزکی عطا فرماید که از کثرت زیبایی به دان مثابه باشد که آفتاب از میان دو چشمش طلوع کند؛تمامی حرکات او غنج و دلال و طرب آور باشد و از گفتارش محظوظ و متنعم خواهم شد و گمان دارم همین ساعت به جهت همین قول حق و ترک هوای نفس مستوجب همین کنیزک گردیدم

{بسیاری از شیفتگی ها به جنون میکشد و چه دل باختگی ها که به دیوانگی می انجامد یا برآیند فرایند دیوانگیست

لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند

مجنون داند که حال مجنون چون است

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 2:45  توسط علف  |